قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2517

تاريخ الفي ( فارسى )

همانا صحيح آن است كه در اكثر تواريخ معتبرهء عرب مثل تاريخ ابن كثير شامى و غيره آورده‌اند كه فوت سلطان ملكشاه در شب جمعه پانزدهم شهر شوّال سال مذكور روى نمود . اين روايت ، موافق است به آنچه از قطعهء معزّى معلوم مىشود كه : « شاه برنا از پى او رفت در ماه دگر » ، چه ، فوت خواجه در دوّم شهر رمضان بود و اگر بعد از هيجده روز فوت سلطان باشد ، هردو در يك ماه خواهد بود . و سبب فوت ملكشاه آن بود كه در شكارگاه گوشت شكارى تناول نموده مدّتى در آفتاب تردّد نمود . و اين باعث تبّ محرّق گشت . بعد از آن فصد كرد ، امّا آن مقدار خون كه مىبايستى بگرفت ، نگرفت . بنابراين ، اين مرض او روى به ازدياد نهاد تا آنكه در پانزدهم شهر شوّال از اين سراى فانى به نشأه جاودانى انتقال نمود « 1 » . امّا چون سلطان ملكشاه وفات يافت ، حرم محترم او تركان خاتون ، كه مشهور و معروف به « خاتون جلاليه » بود ، صوت او را پنهان داشته از بغداد متوجّه اصفهان گشت و هيچ احدى را بر فوت سلطان مدّتى مديد اطلاع نيفتاد ؛ چنانچه در ميان اهل تواريخ مشهور است كه پادشاهى كه بعد از فوت او هيچ‌كس طپانچه در تعزيّت او بر روى خود نزد ، سلطان ملكشاه بود . و در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه روزى روستايى [ ى ] نزديك سلطان ملكشاه استغاثه نمود و گفت : من مردى فقيرم و فرزندان من آرزوى خربزه داشتند ، بنابر خاطر ايشان مزدورى كرده چندى پول به هم رسانيده خربزه جهت اطفال خود خريدم و سه نفر از ملازمان [ شما ] به من رسيده آن خربزه را به زور از من گرفته بردند . اكنون مرا قدرت نيست كه خربزهء ديگرى جهت ايشان بخرم و از شرمندگى ايشان به خانه نيز نمىتوانم رفت . سلطان فرمود : بنشين تا خربزهء تو را پيدا كنم . پس فرّاشى را طلب داشته گفت : من ميل خربزه دارم و همين ساعت در ميان سپاهيان من تفحّص نماى ، هركه خربزه داشته باشد پيش من بيار . فرّاش بعد از ساعتى همان خربزه را ، كه از دست روستايى گرفته بودند ، برداشته پيش سلطان آورد روستايى گفت : اين خربزهء من است . سلطان فرّاش را فرمود كه آن كس را كه اين خربزه در منزل او بود حاضر سازد . چون حاضر ساخت ، معلوم شد كه يكى از مملوكان مقرّب

--> ( 1 ) . شادروان عبّاس اقبال از قول مورّخين قريب العهد ملكشاه ، از جمله صاحب مجمل التّواريخ و ابو الفضل بيهقى ، مرگ سلطان را در نتيجهء خوراندن سمى مهلك دانسته‌اند ؛ - وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 51 . ولى مترجم تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ( ترجمهء فارسى ، ج 5 ، ص 210 ) مىنويسد : « كشته شدن ملكشاه صحّت ندارد . وى بر اثر بيمارى درگذشت . شايعهء مسموم كردن وى نيز ظاهرا در دست نيست . » اقوال ابن أثير و هندوشاه نخجوانى ( تجارب السّلف ، ص 281 ) نيز ناظر بر مرگ وى بر اثر تبّ شديد است .